خرید بک لینک

بازی رنگها

سه گانه رنگها مجموعه ای است که معمولا به تمام علاقه مندان حرفه ای سینما پیشنهاد می شود; چرا که هر کدام از قسمت های آن می تواند کلاس درسی برای دوست داران واقعی سینما باشد. تک تک لحظات این سه گانه باید با دقت فراوان کاویده شود چرا که در غیر این صورت به طور قطع هدف فیلم بطور ناقص به مخاطب منتقل خواهد شد. ثانیه به ثانیه، پلان به پلان و سکانس به سکانس این سه گانه سرشار از مفاهیم سنگین فلسفی و همچنین مباحث روانشناختی در مورد رنگها است که باید به دقت مورد بررسی قرار گیرد. همه ی عناصر به کار گرفته شده در فیلم اعم از مسائل مربوط به رنگ ها، موسیقی انتخابی و حتی زوایای فیلمبرداری دارای نکاتی مهم است که باید به آن توجه کرد. کیشلوفسکی این سه گانه را بر مبنای رنگهای پرچم کشور فرانسه ساخته است که هر کدام از آنها دارای معنا و مفهوم خاصی می باشد.

همانطور که همه می دانیم رنگ آبی نشانه ی آرامش، رضایت و صداقت می باشد. او در فیلم آبی زندگی زنی به نام ژولیت را به تصویر میکشد که در یک سانحه تصادف همسر و فرزند خود را ازدست می دهد. او که بعد از این قضیه به شدت دچار مشکلات روحی می شود سعی میکند با فاصله گرفتن از اجتماع آرامشی تصنعی را برای خود فراهم کند. در واقع همانطور که اشاره شد رنگ آبی نمادی از صداقت و آرامش است و پدیدار شدن رنگ آبی در لحظاتی خاص از فیلم می تواند این مطلب را اثبات کند. به عنوان وقتی ژولیت کاری را بر خلاف آنچه که باید انجام شود انجام می دهد، با ظاهر شدن رنگ آبی می توان به این نتیجه رسید که او در جستجوی آرامش است و گویا خود به اشتباه خود واقف شده است. در این فیلم بدین گونه نشان داده می شود که هنگام نارضایتی و احساس بی صداقتی از طرف ژولیت، رنگ آبی مانند یک محافظ و تسکین دهنده او را در بر می گیرد و یا شاید بتوان این طور برداشت کرد که در آن لحظات ژولیت به رنگ آبی پناه میبرد ( در واقع رنگ آبی اشاره به نیاز وی به آرامش و صداقت دارد). در این فیلم پاک شدن و از بین رفتن نشانه های رنگ آبی خبر از اتفاقی ناخوشایند در آینده می دهد. این مسئله در سکانس مربوط به ارتباط غیر اخلاقی اش با الیویر (دوست همسرش) به روشنی به چشم می خورد و ژولیت با خوردن وحشیانه ی آبنبات آبی رنگی که در کیفش باقی مانده بود این هشدار را به مخاطب می دهد که قرار است شاهد بی صداقتی و خیانت وی در آینده ای نزدیک باشیم.

رنگ سفید میتواند نشانه ای از پاکی، آزادی و برابری باشد. ولی نکته ای که خیلی مهم و ضروری می باشد اینست که کیشلوفسکی این مسئله را در فیلم سفید نفی میکند و اتفاقاتی که در فیلم سفید شاهد آنها هستیم در راستای نقض این موارد (پاکی، آزادی و برابری) می باشند. او در فیلم سفید زندگی فردی به نام کارول را به تصویر میکشد که اصالتا لهستانی است و در کشور فرانسه زندگی میکند. همسر او دومینیک که دیگر علاقه ای به او ندارد (این در صورتی است که کماکان کارول به دومینیک علاقه دارد) با بی رحمی تمام از دادگاه درخواست طلاق کرده و از وی جدا میشود. استفاده ی من از " بی رحمی " بدین دلیل است که جدایی دومینیک از کارول فقط به مسائل زناشویی برمیگردد. در این فیلم دومینیک زنی ش/ه/و/ت پرست معرفی می شود که همه چیز را در مسائل یاد شده میبیند و بدون آن زندگی برایش پوچ و نامفهوم است. علاوه بر اشاره های مستقیم کارگردان به این مسئله، نشان دادن نمادهای رنگ قرمز و استفاده ی دومینیک از این رنگ موردی است که بطور غیر مستقیم به این موضوع اشاره دارد. کارول به سختی و با آن وضع عجیب و باور نکردنی از کشور فرانسه خارج می شود و به کشور خودش یعنی لهستان بازمی گردد. کارول بعد از برگشتن به کشورش فقط به انتقام فکر می کند و تمامی کارهایی که انجام می دهد در راستای تحقق این هدف شوم است. او به هر حال با پیاده کردن نقشه ای عجیب موفق به اینکار می شود و تحقق هدف او در فیلم یعنی نفی برابری و آزادی سالم. هر دو شخصیت در دو وضعیت مختلف از فیلم و در شرایطی نا برابر مورد ظلم قرار می گیرند و بدین طریق برابری در هر دو وضعیت نفی می شود. این قضیه در ابعاد خیلی بزرگتر نیز می تواند نمود پیدا کند و همه ی ما حداقل یک بار این شرایط نابرابر را در زندگی تجربه کرده ایم. نشانه های رنگ سفید که در این فیلم سمبلی از پاکی و برابری است از بین میرود و همانطور که در فیلم هم شاهد هستیم کارول پاکی و معصومیت خود را برای رسیدن به هدفش که همان انتقام و رسیدن به شرایط برابر ناسالم است از دست می دهد. این یعنی اینکه رسیدن به شرایط برابر کاملا نشدنی است مگر شکستن قوانین و از دست رفتن پاکی و معصومیت. شکسته شدن مجسمه ی سفیدی که کارول از فرانسه تهیه کرده بود نیز بطور غیر مستقیم بدین موضوع اشاره دارد (مجسمه ی کارول در لهستان آسیب میبیند) و این مسئله را بیان می کند که پاکی کارول قبل از ورودش به لهستان (زمان حضورش در فرانسه) در از بین رفته است. این امر در سکانس مربوط به خریداری زمین و کشیدن نقشه ی انتقام به وضوح قابل لمس است. کیشلوفسکی این مسائل را تایید نمی کند. تمام هدف او این است که به مخاطب بگوید تنها راه رسیدن به شرایط برابر در جهانی مملو از نابرابری زیر پا گذاشتن پاکی و معصومیت است. او در نهایت با نشان دادن سکانس مربوط به زندان بدین مطلب اشاره می کند که این پیروزی از شکست تلخ تر است و با به تصویر کشیدن اشکهای کارول این موضوع را تایید می کند.

قرمز از لحاظ روانشناختی نمادی از میل و نیاز ج/ن/س/ی است. کیشلوفسکی در فیلم قرمز زندگی مدلی به نام ولنتین را به تصویر می کشد که از همسرش دور است و مخاطب تنها با تماسهای تلفنی ولنتین با او به وجود وی پی می برد. بر خلاف نام فیلم و آنطور که از آن استنباط میشود ولنتین تنها شخصیت در سه گانه ی کیشلوفسکی است که به هیچ وجه تسلیم ش/ه/و/ت نمی شود. او در کل فیلم به هیچ وجه از رنگ قرمز استفاده نمیکند و بیننده او را در لباسهای تیره مشاهده میکند. موردی که شاید ذهن مخاطب را به خود مشغول کند این است که اگر کیشلوفسکی می خواهد ولنتین را چنین شخصی معرفی کند پس چرا بیلبورد بزرگی که عکس او را در خود جای داده است و دائما آنرا در فیلم می بینیم دارای پس زمینه ی قرمز است؟! این موضوع شاید به این مطلب اشاره داشته باشد که در آینده شاهد تسلیم شدن ولنتین در مقابل رنگ قرمز باشیم (شور ج/ن/س/ی). البته این مسئله بطور یقین در فیلم نشان داده نمی شود ولی میتوان در سکانس پایانی فیلم این موضوع را بطور خفیف حس کرد و دیده شدن چهره ی او کنار آگوست (پسری که در همسایگی ولنتین زندگی میکرد) احتمال وقوع این امر را تقویت می کند. نکته ی خیلی مهمی که باید در دیدن این سه گانه به آن توجه کنید به ترتیب دیدن این سه فیلم است. بعنی ابتدا آبی، سپس سفید و در نهایت قرمز. چون تمامی موضوعات نشان داده شده در این سه فیلم در انتهای فیلم قرمز به هم گره می خورند و به همین دلیل باید به این مطلب توجه کنید. به طور قطع این سه گانه می تواند یکی از ارزشمندترین تجربه های سینمایی هر فردی باشد و تمام علاقه مندان سینما باید این سه گانه ی فوق العاده را تجربه کنند.


برچسبها: بررسی سه گانه ی رنگها, نقد سه گانه رنگها, نقد سه گانه کیشلوفسکی, نقد Three colors, نقد سه گانه Colors Trilogy

برچسب: نویسنده: کیان فرهادی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 20:26

صفحه بندی