پارانویا

بعد از تجربه کردن فیلمهای متعدد از اقصی نقاط جهان به این نتیجه رسیده ام که سینمای کره چیز دیگریست ! بدون اغراق حال و هوایی که با فیلمهای کره ای تجربه کرده ام بی مانند بوده ; همه چیز در فیلمهایشان از داستان ، فیلمنامه و کارگردانی گرفته تا بازیگری و نکات فنی عالیست ; از نوآوری هم حرف نزنید که گویا ایده های فیلمسازی در این نقطه از جهان تمامی ندارد و به بی نهایت میل میکند. البته این مسئله کاملا طبیعیست چرا که کره ای ها در کل آدمهای ایده آل گرایی هستند و هر کاری را به بهترین نحو انجام می دهند و متعاقبا این قضیه در صنعت سینمای آنها نیز رسوخ کرده است. امروزه نگاه اغلب سینما دوستان به فیلمهای کره ای نگاه ویژه ایست و عموما کم پیش می آید که فیلمی از دستشان در برود! در این بین اما فیلمهایی مانند Bluebeard به دلایل نامعلوم مورد توجه قرار نمیگیرند و از نظرها دور میمانند. گرچه شخصا معتقدم در برخی موارد بیشتر دیده شدن یک اثر سینمایی نشان دهنده ارزش واقعی و کیفیت آن نیست و یک فیلم سخیف و دست چندم هم میتواند در عین مزخرف بودن بیشتر از یک فیلم با کیفیت دیده شود. Valhala Rising دم دست ترین نمونه ایست که میتواند این مطلب را ثابت کند ; فیلمی منحصر به فرد که بدلیل شیوه متفاوت روایتش خیلی تحویل گرفته نشد ، در حالیکه میتوانست خیلی چیزها برای گفتن داشته باشد. Blind هم چنین وضعیتی دارد و به دلیل خیلی خاص بودنش ، آنطور که باید و شاید دیده نشد . البته حال و هوای Bluebeard متفاوت از دو فیلم نام برده شده است و عدم استقبال از آن ، می تواند دلایل دیگری داشته باشد.
Bluebeard داستان زندگی پزشکی به نام "هون" است که بعنوان یک متخصص داخلی در بیمارستان کار میکند. وی که فردی معمولی و البته کمی سر در گم به نظر می سد پس از صحبتهای یکی از بیمارانش ، خود را در جریان یک سری قتلهای سریالی می یابد و پس از این اتفاق موجی از ترس و وحشت وارد زندگی وی میشود. در این بین اتفاقاتی در همسایگی او رخ میدهد که او را کنجکاو میسازد و وی را به سمت هسته اصلی ماجرا سوق میدهد.
آنطور که از ظواهر امر بر می آید داستان فیلم خطی است و به نظر می رسد با فیلمی معلوم الحال طرفیم! ولی آنچه در ادامه اتفاق می افتد این فرضیه را رد می کند و فیلم با بکارگیری تکنیک های مختلف ، داستان را به معمایی لاینحل بدل میکند ; بطوریکه ما نیز مانند کرکتر اصلی گیج و سر در گم می شویم و در حالی که رشته فیلم در دستانمان است نمیدانیم داستان ، دقیقا چه هدفی را دنبال میکند. تلفیق هوشمندانه مسئله قتلهای سریالی با مشکلات پارنویایی دکتر هون سرابی را در فیلم بوجود می آورد که بیننده را مدام به چالش میکشد. Bluebeard آنتاگونیست و پروتاگونیست داستان را برخلاف تصورمان تعریف کرده و با پیچیده کردن شخصیت کرکترها ، تا میتواند لقمه را دور سرمان میچرخاند; فیلم تا حد امکان سعی کرده از ساده گویی اجتناب کند تا بدین طریق ماهیت اصلی داستان از دسترس بیننده دور بماند ; ایجاد فضاهای غیرواقعی و تلفیق آن با واقعیت و یا وجود ابهام همراه با دلهره در اغلب سکانس ها همگی در راستای نیل به این مقصود هستند. بازیها در فیلم فوق العاده نیستند ولی قابل قبولند و اگر نقصی هم داشته باشند در داستان حل شده اند. آنچه در فیلم بسیار برجسته است و به عبارتی بار فیلم را بدوش میکشد فیلمنامه بسیار خوب آن است که شما را تا انتها پای مانیتور میخکوب نگاه میدارد.
فیلم اقتباسی از داستان عامه پسند Bluebeard نوشته چارلز پرنالت فرانسوی است که در سال 1697 نگاشته و به چاپ رسیده است. گرچه دو فیلم قبل از نسخه کره ای آن در سالهای 1972 , 2009 نیز بر اساس همین کتاب ساخته شده است که البته موفقیت چندانی کسب نکرده اند. این داستان در سالهای 2016-2017 با کمی تغییر ، توسط خانم Su-yeon Lee بصورت فیلمنامه درآمده و کارگردانی شده است که میتواند در نوع خود جالب باشد ; چرا که احتمالا به ذهن کمتر کسی خطور میکند ، یک زن در راس پروژه ای با این درجه خشونت باشد که البته ما این اتفاق را به فال نیک میگیریم. اگر بخواهم سخن را کوتاه نمایم باید خدمتتان عرض کنم که Bluebeard در مجموع فیلم خوب و با کیفیتیست و دیدنش واجب ; پس فرصت را از دست ندهید و فیلم را ببینید!
IMDb : 6.4 / 10
برچسب:
نویسنده: کیان فرهادی